نه تقصیر تو بود نه این هوای بارانی
امشب خالیم از آرزوهای پنهانی
نه! قصد باریدن ندارد دل پُردردم
دردهایم را دیشب فروختم به ارزانی
وقتی نمی شود از تو گلایه کرد و تو عبور می کنی
همان بهتر که از حال دلم هیچ ندانی
روزهایی که تو نبودی و من غرق خود بودم
بند آخر شعرهایم نداشت بیت و پایانی
حالا که عاشقم دستهایم چقدر تنهاست
تنهایی ، بخش عظیم غصه های ماست ، نمی دانی؟
دیشب به شوق کودکانه ای بسویت شتافتم
نه خطی ، نه عطری ، نه پرسشی ، نه داستانی
خواستم برایت از دلتنگیم گلایه کنم
گلایه ها خیس شد و چشمهای من بارانی
امشبم گذشت و باز هم تو آمدی بی کلام و حرف
ردپایت غریب شده نگو چرا؟خودت که می دانی!!!